دوشنبه، 7 خرداد، 1403 | Monday 27th of May 2024
۰۱:۲۴
تحلیل - کد خبر : 497
چهارشنبه، ۰۳ مهر، ۱۳۹۸ - ۷:۰۰

شکاف های بین امارات و عربستان

شکاف میان «ابوظبی و ریاض» و «ابوظبی و قاهره» پاشنه آشیل اصلی این بلوک محسوب می‌شود و چنانچه رقبای آن‌ها به ویژه محور مقاومت و بلوک اسلامگرایی سنی بتوانند بیش‌تر به آن دامن بزنند، رقیب خود را به طرز محسوسی تضعیف کرده‌اند.

شکاف های بین امارات و عربستان

بسم الله الرحمن الرحیم

راه‌های ایجاد فاصله میان امارات و عربستان سعودی

بی‌تردید یکی از مهم‌ترین رقبای ایران و محور مقاومت در معادلات و موازنه‌های فعلی منطقه، بلوک امارات و عربستان سعودی می‌باشد. در کالبدشکافی این بلوک باید گفت که آن‌ها به صورت کلی فاقد یک مرکز فرماندهی یا رهبری واحد می‌باشند؛ بلکه عمده قدرت ابتکار، تصمیم‌سازی و حتی تصمیم‌گیری در دست ابوظبی بوده و بازوهای اجرایی آن مصر و عربستان سعودی می‌باشند و بحرین نیز به عنوان بازیگر دم دستی آنان به ایفای نقش می‌پردازد. 

گرچه عمدتا سیاستگزاری‌های اصلی و ریل‌گذاری‌ها را امارات انجام می‌دهد؛ اما سابقه و نفوذ اندک این کشور در مقایسه با مصر و عربستان – به عنوان رهبران سنتی جهان عرب – باعث می‌شود قاهره و ریاض را نیز همچنان به عنوان کشورهای دارای قدرت تصمیم‌گیری به حساب آوریم؛ هرچند تأثیرپذیری آنان از ابوظبی به مراتب بیش‌تر از تأثیرگذاری آنان است.

با توجه به مقدمه فوق، ایجاد شکاف میان «ابوظبی و ریاض» و «ابوظبی و قاهره» پاشنه آشیل اصلی این بلوک محسوب می‌شود و چنانچه رقبای آن‌ها به ویژه محور مقاومت و بلوک اسلامگرایی سنی بتوانند بیش‌تر به آن دامن بزنند، رقیب خود را به طرز محسوسی تضعیف کرده‌اند. در همین راستا، در این مقاله به بازخوانی مهم‌ترین شکاف‌های بالقوه، نیمه‌فعال و بالفعل میان دو کشور می‌پردازیم.

منظور از شکاف‌های نیمه‌فعال، مشخصا شکاف‌هایی است که اخیرا فعال شده و هنوز به باروری نرسیده‌اند یا کارکرد دوره‌ای و در حد موج دارند؛ اما در صورت پمپاژ و تقویت می‌تواند به شکاف‌های فعال، پویا و مؤثر تبدیل گردند.

شکاف فعال

1-جریان وهابیت اصولگرا و نیمه‌مستقل مانند «الصحوة»

در عربستان سعودی، نه‌ تنها کلیه جریان‌های سلفی  دارای عقیده، جهت‌گیری و... یکسانی نیستند و می‌توان آن‌ها را به نحله‌های مختلفی تقسیم‌بندی کرد؛ مانند «سلفی جامی یا مدخلی»، «سلفی سروری»، «وهابیت سنتی-حکومتی»، «جریان موسوم به صحوه» و... تقسیم کرد.

در میان آن‌ها جریان «الصحوة» یا به تعبیری «نواخوانی‌ها» از قابلیت بالایی برخوردار است و هیئت حاکمه ریاض به وضوح از طرف آنان احساس نگرانی می‌کند. اگر در دوره زعامت «بندر بن سلطان»، جریان صحوة به نوعی به استخدام سازمان استخبارات آل سعود درآمده بود تا محتوای مورد نیاز برای تهییج را در جهان اسلام و مواد اولیه را برای یکی از سرفصل‌های مهم استخبارات (مصادره به مطلوب «جهاد») فراهم کند. در دوره‌های بعد فاصله الصحوه با هیئت حاکمه روز به روز بیش‌تر شد تا این‌که در دوره بن سلمان و تلاش‌های وی برای نمایش چهره‌ای میانه‌رو از خود در عرصه بین الملل، باعث شد سران الصحوه به زندان بیفتند و حتی حکم زندان و اعدام برای کسانی مانند «سلمان العوده»، «عوض القرنی»، «علی العمری» و... صادر شد.

جریان الصحوه پیش از این در قضیه بیرون رفتن نظامیان آمریکایی در ابتدای دهه نود میلادی، قدرت خود را به رخ کشیده بود و با توجه به نقش فعال وی در دهه‌های بعد، به نظر می‌رسد نفوذ مردمی آن در سال‌های اخیر کم‌تر از آن سال‌ها نباشد.

تنها وجه تمایزی که نسبت به دهه نود باعث کاهش قدرت آنان می‌گردد، «نفوذ بر جریان اصلی وهابیت (دار الافتاء و آل الشیخ)» می‌باشد که در بند پنجم این مقاله به واکاوی آنان می‌پردازیم.با این حال به نظر می‌رسد در صورت اعدام شیخ سلمان العوده، گرچه جریان وهابیت سنتی و مفتی‌های حکومتی دچار رعب بیش‌تری شده و از همراهی علنی سر باز می‌زنند، اما اقبال به جریان الصحوه در سطح طلاب و علمای وهابی افزایش یابد و در میان‌مدت زمینه را برای اثرگذاری این جریان افزایش دهد. 

ذکر این نکته ضروری است که با اعدام سلمان العوده، عوض القرنی و... چراغ الصحوه خاموش نمی‌گردد؛ زیرا حتی در صورت اعدام تک‌تک سران آن  بخشی از بدنه الصحوه در قطر زندگی می‌کنند، ضمن این‌که از نظر فکری قرابت قابل توجهی با سروری‌ها دارند و از سوی آنان قابلیت بازتولید خواهند داشت. در نتیجه حداکثر کاری که آل سعود بتواند انجام دهد؛ اولا ایجاد رعب و ثانیا فروپاشی تشکیلاتی و سازمانی الصحوه خواهد بود؛ اما اندیشه و مکتب آن چه بسا نفوذ، اثرگذاری و اعتلای بیش‌تری پیدا کند.

2-جریان حامل ارزش‌هایی مانند حقوق بشر

بی‌تردید یکی از چالش‌های بزرگ برای بن سلمان، فشارهای برخی کشورها و سازمان‌های غربی در زمینه حقوق بشر است. امتداد این جریان در سطح شبه‌جزیره و عربستان سعودی، یکی از مشکلات دربار آل سعود محسوب می‌شود. این نکته به خصوص در پی «قتل فجیع خاشقجی» و «جنایت‌های غیرانسانی جنگ یمن» بیش‌تر مورد توجه قرار گرفته و به نظر می‌رسد قطر نیز به صورت جدی بر روی آن سرمایه‌گذاری کرده است.

امتداد داخلی و خلیجی مطالبه حقوق بشر، تمام دعاوی بن سلمان در مورد مدرنیزاسیون و به خصوص «اعتدال» را زیر سئوال می‌برد و از این منظر به تلاش‌های وی برای وجهه‌سازی نیز آسیب‌های اساسی وارد می‌سازد. از همین منظر، اطرافیان آل سعود به شدت احساس نگرانی می‌کنند و حتی از تعابیری مانند «جریان سوروس»، «اتحاد شوم قطر و سوروس» و... یاد می‌کنند. 

فعالیت حقوق بشری در عربستان – مانند بحرین – ابتدا از سوی شیعیان جدی گرفته شد و در این زمینه شاید مشهورترین فرد، «اسراء الغمغام» (نخستین بانوی زندانی سیاسی در حجاز که حکم اعدام وی صادر و بنا بر مصادر رسمی اجرا شد) باشد. اما این مطالبات به مرور از سطح شیعیان فراتر رفت و بسیاری از نخبگان اهل تسنن را نیز در بر گرفت. به همین نسبت مطالبات حقوق بشری از سطح مردان نیز فراتر رفت و امروز بسیاری از زنان و مردان در کنار یکدیگر چنین مطالباتی را مطرح می‌کنند. در میان زنان فعال،  بخشی از آنان مطالبات زنانه داشتند و تبعا در این زمینه چندان منتقد امارات محسوب نمی‌شوند، به طوری که حتی «عبد الخالق عبدالله» در توییتی آرزوی آزادی «لجین الهذلول» را مطرح کرد؛ اما باز هم قاطبه آنان منتقد رویه‌های پلیسی، تحمیلی و دیکتاتورمآبانه بن سلمان هستند و به خوبی می‌دانند که اصلی‌ترین پشتیبان منطقه‌ای بن سلمان ابوظبی می‌باشد. در عین حال برخی از زنان، حتی بعد از گشایش‌های اولیه در حقوق‌شان و اجرای اصلاحات اجتماعی بن سلمان، همچنان موضع انتقادی خود را حفظ کرده و شدیدا از سوی ریاض سرکوب شده‌اند. «هتون الفاسی» را می‌توان در این زمینه مثال زد که تنها سه روز بعد از صدور مجوز رانندگی زنان، به زندان افتاد!

«سمر بدوی» و «نسیمة السادة» دو فعال حقوق بشری بودند که پرونده‌شان باعث تنش در روابط عربستان و کانادا شد. 

پرونده حقوق بشر در عربستان به مرور مورد توجه جریان‌های مذهبی منتقد نیز قرار گرفته است. «نوف عبدالعزیز الجریوی» یکی از زنان زندانی در عربستان سعودی به علت همدردی و اعلام همبستگی با «احمد منصور» (زندانی سیاسی اماراتی نزدیک به حزب الامة) در ریاض به زندان افتاد. از این حیث نیز می‌توان شاهد نوعی هم‌افزایی میان فعالین حقوق بشری اماراتی و عربستانی بود. 

یکی از ویژگی‌های همین طیف، قابلیت برانگیختن حس همیاری و همگامی دیگر طیف‌های فعال در زمینه حقوق بشر است. به عنوان نمونه، بازداشت نوف عبدالعزیز باعث واکنش گسترده فعالین حقوق بشر شد و افرادی مانند «میاء الزهرانی» بابت این انتقادات به زندان افتادند.

در مجموع می‌توان طیف‌ها و گرایشات مختلفی را در میان فعالین حقوق بشری در سرزمین حجاز مشاهده کرد. در میان فعالین دربند می‌توان از چهره‌هایی مانند «محمد الربیعه» (وزیر سابق بهداشت در اواخر دوره ملک عبدالله و اوائل دوره ملک سلمان؛ ظاهرا بدون گرایش سیاسی!)، «ابراهیم المدیمیغ» (فعال حقوق بشری و جامعه مدنی، عضو سابق هیئة الخبراء، دارای گرایش سیاسی مدرن و تقریبا لیبرال)، «عیسی النخیفی» (فعال سرشناس حقوق بشر و رابط بسیاری از سازمان‌های بین المللی حقوق بشر با داخل عربستان)، «مصطفی الحسن» (فعال حقوق بشر و دارای گرایش به الصحوة)، «عبدالله المالکی» (فعال حقوق بشر و مبلغ حنفی منتقد وهابیت)، «عصام الزامل» (فعال حقوق بشری و فعال اقتصادی منطقه شرقیه)، «عبد العزیز آل شبیلی» (مؤسس یک نهاد حقوق بشری و دارای گرایش به الصحوه و اخوان المسلمین)، «عیسی آل حامد» (مؤسس یک سازمان حقوق بشری در داخل و دارای گرایش به الصحوه و اخوان المسلمین)، «لجین الهذلول» (فعال و آکادمیسین حقوقی و مدنی دارای گرایش لیبرال)، «عزیزة الیوسف» (استاد بازنشسته دانشگاه، فعال سرشناس حقوق بشر و حقوق زنان)، «ایمان النفجان» (فعال مشهور حقوق زنان و مشهور به «فمینیست»)، «نورة فقیه»، «منصور فقیه»، «رقیة المحارب» (فعال مذهبی حقوق زنان، دارای گرایش به اخوان المسلمین) و... را نام برد.

از «سلطان العبدلی»، «یحیی عسیری»، «احمد بن راشد بن سعید»، «سید احمد بن شمسی»، «حسن العمری»، «علی الدبیسی»، «احمد الربح» و... نیز می‌توان به عنوان برجسته‌ترین فعالین حقوق بشری خارج از کشور نام برد که به عنوان سخنگو یا فعال حقوق بشر با رسانه‌ها و سازمان‌های بین المللی مصاحبه می‌کنند.

برخی سازمان‌های حقوق بشری مانند «القسط» ، «الجمعية الوطنية لحقوق الإنسان»، «المنظمة الأوروبية السعودية لحقوق الإنسان»  (ESHR)، «جمعية الحقوق المدنية والسياسية في السعودية» (حسم) ، «لجنة الدفاع عن الحقوق الشرعية» ، «ديوان المظالم الأهلي» ، «مرکز الشرق لحقوق الانسان» و... نیز به صورت تخصصی و متمرکز بر حوزه حقوق بشر در عربستان تمرکز کرده‌اند.

به این‌ لیست باید سازمان‌های منطقه‌ای و بین المللی فعال را نیز افزود که تعامل بسیار نزدیکی با این سازمان‌های محلی دارند. هواداران بن سلمان، «دوحه» (و مشخصا «عزمی بشاره») و «سوروس» را طراحان و حامیان مالی این سازمان‌ها معرفی می‌کنند! رسانه‌هایی مانند «واشنگتن پست»، «نیویورک تایمز»، «دیلی تلگراف» و «تایمز» نیز در این زمینه فعال می‌باشند.

آن‌چه در پایان این بند باید یادآوری کرد این است که در پرونده جنایات حقوق بشری یا افراد نزدیک به امارات مانند شخص بن سلمان، سعود القحطانی  و... مطرح هستند، یا به صورت مستقیم به پرونده‌های مشابه در امارات نیز اشاره می‌شود.

مجموعا می‌توان گفت این جریان  اگر بتواند در فرهنگ بومی عربستان خود را جا بیندازد، به یکی از شکاف‌های فعال علیه امارات در عربستان تبدیل می‌شود؛ هرچند می‌توان با تسامح اعلام کرد همین امروز هم این جریان اثرگذاری قابل توجهی دارد.

شکاف‌های نیمه‌فعال

3- منتقدین امارات در زمینه میزان تعهد به ریاض

جریانی که اخیرا در ریاض فعال شده و به نظر می‌رسد از نفوذ و اثرگذاری قابل توجهی برخوردار باشد، جریانی است که طی سال‌های نخست زعامت بن سلمان از وی حمایت می‌کرد و در زمره منادیان سند چشم‌انداز ۲۰۳۰ و مدافعان نوسازی و مدرنیزاسیون جامعه آل سعود به شمار می‌رفتند؛ اما رویه‌ها و اقدامات اخیر امارات در منطقه – به ویژه یمن – انتقادات آنان را برانگیخته است.

این طیف می‌گویند نتیجه اتحاد عربستان و امارات، راهبری ابوظبی بر دیپلماسی ریاض شده است؛ اما ابوظبی در این زمینه خود را متعهد به منافع ریاض نمی‌داند! وقتی امارات به صورت یکجانبه اعلام کرد نیروهای نظامی خود را از یمن خارج می‌کند، نخستین سئوالات در ذهن این افراد مطرح شد. آن‌ها می‌پرسیدند چرا ابوظبی به صورت یکجانبه در مورد ائتلافی تصمیم می‌گیرد که در ظاهر فرماندهی آن با ریاض است؟ در ادامه و بعد از رویدادهای فجیره و نهایتا سفر ژنرال اماراتی به تهران، این افراد انتقادات خود را با صدای بلندتری مطرح کردند. آن‌ها می‌پرسیدند:

«در اوج تنش‌ها با تهران و در حالی که هواپیماهای بدون سرنشین انصار الله به پایگاه‌ها و اماکن مختلف در عربستان حمله می‌کنند، چرا ابوظبی به صورت یکجانبه با تهران به توافق می‌رسد؟ آیا این اقدام باعث افزایش تجری محور مقاومت در برابر آل سعود نمی‌گردد؟ یا موضع ریاض را در برابر تهران تضعیف نمی‌کند؟»

فشار این افراد در این مقطع به قدری بالا گرفت که مقامات اماراتی به ویژه «انور قرقاش» طی یک روز چند بار با ابزارهای مختلف مانند مصاحبه و توییت بر تداوم اتحاد و هماهنگی میان ابوظبی و ریاض تأکید کنند! اظهاراتی که از دید این افراد، صرفا «ظاهری» و حتی از روی «تزویر» بود.

در پی رخدادهای اخیر عدن، این طیف به صورت جدی در رسانه‌ها ظاهر شد و به نظر می‌رسد بخش مهمی از نخبگان و رسانه‌های عربستان سعودی به آن‌ها توجه می‌کنند. موضع تند غالب این افراد نسبت به تهران و دوحه از یک طرف و حمایت‌های پررنگ پیشین آنان از بن سلمان از طرف دیگر، زمینه را برای هر گونه اتهام‌زنی علیه آنان از بین می‌برد و همین موضوع باعث می‌شود انتقادات صریح خود نسبت به ابوظبی را بدون واهمه بیان کنند.

راقم این سطور اعتقاد دارد این شبه‌جریان در صورتی که تقویت شده و در غالب یک جریان مؤثر و فعال در فضای سیاسی عربستان ظهور کنند، بیش‌تر از هر جریان دیگری می‌توانند برای ابوظبی چالش ایجاد کنند. به نظر می‌رسد فعلا حاکمیت نیز در ریاض قصد برخورد با آنان را ندارد و همین موضوع، ظرفیت بالای این جریان برای ایجاد شکاف در دستگاه دیپلماسی ریاض را نشان می‌دهد.

از «علي التواتي القرشی»، «سليمان العقيلي»، «تركي القبلان»، «سلمان الدوسري»، «منصور الخمیس»، «عضوان الاحمري»، «حمدان الشهري»، «سلمان الانصاري»، «خالد المطرفی» و... را می‌توان به عنوان افراد شاخص در این طیف نام برد که در مواردی دامنه اثرگذاری آنان به جایی می‌رسد که کسی مانند «خالد الدخیل» نیز با آن‌ها هم‌آوا می‌شود.دال گفتمانی این افراد را می‌توان در این عبارت جمع‌بندی کرد: «در سیاست بین الملل دوست و دشمن دائمی نداریم. باید هر لحظه منافع خود را دقیق رصد کرده و از اعتماد بیجا به دولت دوست خودداری کنیم.» آن‌ها از همین منظر منتقد سرسخت امارات در حوزه یمن و منتقد نسبی آن در بسیاری از حوزه‌های منطقه از تحولات اخیر خلیج فارس تا لیبی محسوب می‌شوند.

4- اظهارات برخی مقامات و چهره‌های اماراتی مانند ضاحی خلفان، عبدالخالق عبدالله و...

یکی از مواردی که به افزایش شکاف ابوظبی و ریاض دامن می‌زند، اظهارات و توییت‌های بخشی از نخبگان امارات است که در آن‌ها یا صراحتا بر «سیادت» و «مرکز القرار العربی» بودن ابوظبی تأکید شده یا دست کم به تصریح یا تلویح به یکی از اقدامات یا منافع ریاض حمله شده باشد. در این موارد، بخشی از حامیان بن سلمان صراحتا به آن مقام یا کارشناس اماراتی حمله می‌کنند و از او می‌خواهند فراموش نکند که امارات کشور کوچکی در مقایسه با عربستان محسوب می‌شود.

برای تقریب ذهن می‌توان این دسته توییت‌ها و مواضع انتقاد برانگیز را در چهار دسته ذیل تقسیم‌بندی کرد:

1-توییت‌هایی که امارات را فرمانده جهان عرب و مهم‌ترین کشور منطقه از نظر سیاسی بیان می‌کنند.

به عنوان نمونه، بعد از سیطره تجزیه‌طلبان وابسته به المجلس الانتقالی بر عدن، «ضاحی خلفان» و «عبد الخالق عبدالله» طی توییت‌های مختلف چند بار تأکید کردند که ابوظبی تنها پایتختی است که می‌تواند معادلات و موازنه‌های منطقه‌ای را تعیین کند!

2- توییت‌هایی که به صورت موردی، اما مستقیم و صریح به ریاض انتقاد می‌کند.

در این زمینه می‌توان به توییت «عبدالخالق عبدالله» در حمایت از «لجین الهذلول» یا انتقاد تند وی از رسانه‌های عربستان و تقدیر از توانایی «الجزیره» اشاره کرد. در این زمینه طنزهایی که حمد المزروعی نسبت به ساختار سنتی حاکم بر عربستان یا انتقادات «وسیم یوسف» از وهابیت را نیز می‌توان در این دسته قرار داد.

3- توییت‌هایی که به منافع یا همپیمانان عربستان به صورت جدی حمله می‌کنند.

شاخص‌ترین مواردی که در این دسته می‌توان ذکر کرد، حملات پردامنه نخبگان اماراتی به منصور هادی، ائتلاف و... است. ضاحی خلفان صراحتا اعلام کرد از روز اول هم امارات برای دفاع از حکومت منصور هادی وارد ائتلاف نشده بود! انتقاداتی از این دست – که به مراتب پرشمارتر از سه دسته دیگر است – موجب نگرانی و واکنش منفی بسیاری از نخبگان عربستانی شده است.

4- توییت‌هایی که در ظاهر به ریاض انتقاد نمی‌کند؛ اما از دید نخبگان – به ویژه طیف ذکر شده در بند قبل – به عنوان «دام» یا «چاه» برای ریاض تفسیر می‌شود.

برخی راهکارها یا توییت‌ها در ظاهر هم‌آوا یا دست کم بی‌تفاوت نسبت به ریاض مطرح می گردد، اما تفسیر دسته مذکور در بند قبل این است که امارات می‌خواهد علیه عربستان دام پهن کند. به عنوان نمونه می‌توان به پیشنهاد «ضاحی خلفان» برای تسلیح «المجلس الانتقالی» به «هواپیماهای بدون سرنشین» اشاره کرد که از دید علی التواتی و سلیمان العقیلی، الگوبرداری از انصار الله برای تهدید مرزهای عربستان سعودی و وادار ساختن ریاض به پذیرش تجزیه یمن بوده است.

لازم به ذکر است که جریان حامی ابوظبی در عربستان نیز پاسخ یا توجیهی برای توییت‌های چهارگانه فوق ندارند!

آن‌ها در مواجهه با انتقادات داخلی نسبت به ابوظبی می‌گویند: «اظهارات این افراد، صرفا نظرات شخصی آنان بوده و ارتباطی به مواضع رسمی و عملی ابوظبی ندارد. این افراد در زمره مقامات عالی امارات مانند ولیعهد، نخست وزیر و وزرا نیستند که مواضعشان بر رفتار ابوظبی اثرگذار باشد!» مشخص است که این توجیه صرفا بخشی از افکار عمومی را می‌تواند قانع کند؛ زیرا توییت‌ها و مواضعی که خشم کاربران سعودی را برانگیخته، یک بار یا دو بار بیان نشده، بلکه «روند جاری» و «دائمی» این مقامات و افراد مؤثر و تصمیم‌ساز در حکومت امارات است. با توجه به این‌که در امارات – مانند عربستان – آزادی بیان و تضارب آراء در میان سران حکومت جایی ندارد، اظهارات این افراد را نمی‌توان کاملا بی‌ارتباط با مواضع ابوظبی دانست.

شکاف‌های بالقوه

5- جریان وهابیت سنتی

یکی از چالش‌های بالقوه برای ایجاد شکاف میان عربستان و امارات، تحریک جریان اصلی و سنتی وهابیت می‌باشد. بخشی از طیف سلفی اصولگرا و متمایل به الصحوه یا حتی سلفی جهادی عربستان طی یک سال اخیر تحت فشارهای ریاض در برنامه‌های تلویزیونی (برنامه «اللیوان» با اجرای عبدالله المدیفر) مانند «محمد العریفی» و «عائض القرنی» نسبت به گذشته خود ابراز ندامت کرده‌اند؛ اما تردیدی نیست که همین ندامت باعث فربه شدن و بزرگ شدن جناح وهابیت سنتی می‌گردد و می‌تواند در آینده‌ای نه‌چندان دور باعث مقاومت آنان در برابر پروژه‌های نوگرایی بن سلمان یا دست کم نسبت به فضای کنونی امارات گردد.

بسیاری از شخصیت‌های مطرح وهابی طی دو دهه گذشته نسبت به آن‌چه «بی‌بند و باری» یا «غربت اسلام» در امارات می‌خوانند، انتقاد کرده‌اند. حالا این وضعیت به صورت دستوری و تحمیلی از بالا در عربستان سعودی نیز در حال وقوع است. مواردی که آشکارا در جهت ترویج «اباحه‌گری» قابل تفسیر است، مانند «کنسرت ماریا کری در شهر صنعتی ملک عبدالله» (واقع در منطقه  مکه مکرمه)، «افتتاح دیسکو در جده»، «افتتاح مرکز پاسور در ریاض»، «جشنواره کنسرت (شامل زنان) در ابها» و... را می‌توان نام برد که گرچه فعلا مفتی‌های حکومتی و جریان وهابیت سنتی در عربستان نسبت به آن‌ها موضع نگرفته و حتی در مواردی مانند افتتاح مرکز پاسور، «عادل الکلبانی» در آن‌جا حاضر شده؛ اما به نظر می‌رسد در صورت بروز جرقه‌ها و باز شدن فضای انتقادی، شاهد سیلی از اعتراضات این طیف نسبت به برنامه‌های فرهنگی الگوبرداری شده از امارات باشیم.

در مواردی مانند «حضور محمدین در کلوب‌های شبانه» و «عکس یادگاری بن زاید با زنان در لباس‌های نیمه‌برهنه و ظاهر مستهجن» (همان شبی که با بن سلمان به بارهای شبانه سر زدند)، کنسرت برخی خوانندگان زن مانند «ماریا کری» و «نیکی میناج» (که لغو گردید) و جشنواره ابها، امارات به صورت علنی و آشکار از این پروژه‌های اباحه‌گری حمایت کرد.

به صورت کلی نیز در ادبیات این طیف مقایسه میان «هیئة امر به معروف» و «هیئة الترفیه» کاملا مشخص است و با توجه به حمایت مستقیم و علنی بن سلمان از هیئت الترفیهیه می‌توان زمینه را برای فعال شدن این طیف مشاهده کرد.

به این‌ها باید اقدامات شبه‌متهورانه برخی رجال دینی در امارات را افزود. امارات طی دهه‌های گذشته همواره به شکل علنی خود را منتقد سلفی‌گری نشان داده و طی سال‌های اخیر به ویژه از سال ۲۰۱۵ به بعد، ابوظبی در این زمینه صراحت بیش‌تری دارد که می‌توان به کنفرانس گروزنی و... در این زمینه اشاره کرد. در این میان «وسیم یوسف» امام جماعت مسجد شیخ زاید و روحانی حکومتی مورد وثوق و تبلیغ ابناء الزاید، در موضعی جنجالی و متهورانه صریحا به «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری» حمله کرد که برای مفتی‌های وهابی غیر قابل تحمل بود. این موضوع را باید به مواضع پربسامد وی و برخی روحانیون مورد توجه دربار ابوظبی مانند «بن بیه» علیه «وهابیت» را افزود.

6- فعال سازی متحدین سنتی ریاض

نگارنده پیش از این در جریانشناسی و تحلیل مختصات منظومه سیاست خارجی حکومت عربستان سعودی به سه محور پرداخته است که یکی از آنان «متحدین سنتی ریاض» می‌باشد. این متحدین سنتی، ثمره سرمایه‌گذاری چند دهه‌ای ریاض و برآمده از موقعیت و تراث خاص سرزمینی حجاز و حکومت آل سعود می‌باشد که به ویژه در دوره ملک فیصل طرح نوینی برای آن ریخته شد و تا زمانی که سکان اصلی کشتی سیاست خارجی در دستان پسر وی (سعود الفیصل) بود، مورد توجه ریاض قرار داشت.

این سرمایه مؤثر برای ریاض، در دوره بن سلمان به حاشیه رانده شده است! این موضوع را خصوصا می‌توان از دو منظر مورد توجه قرار داد؛ اولا از منظر «نگاه از بالا و دستوری» که بن سلمان یا دست کم برخی مانند «ثامر السبهان» نسبت به این متحدین سنتی دارند، ثانیا از این منظر مهم که عمده آنان نگاه انتقادی نسبت به رفتارها و مواضع ابوظبی دارند و همگامی و تبعیت ریاض از آنان را برنمی‌تابند.

در این زمینه می‌توان نمونه‌های عینی زیادی را برشمرد. کویت که در سیاست خارجی خود متحدین سنتی تام ریاض بود، به منتقد جدی محاصره قطر تبدیل شده و حالا توافقنامه‌های نظامی بزرگ با ترکیه به امضا می‌رساند و روند تحولات به صورتی است که ترکیه بتواند در مرزهای عربستان سعودی پایگاه نظامی تأسیس کند! پاکستان که یکی از این متحدین سنتی بود، حالا میلیاردها دلار در پوشش سرمایه‌گذاری از ریاض و ابوظبی دریافت می‌کند تا متحد آنان بماند، اما از حضور در جنگ یمن سر باز می‌زند و حتی تلاش می‌کند ضمن حفظ پیوند وثیق خود با ریاض، روابط با ابوظبی را به نوعی با تهران و دوحه و آنکارا موازنه کند! 

اوج این تضاد را می‌توان در جریان حضور نسبتا طولانی‌مدت و بی‌خبری نسبی از سعد حریری در ریاض مشاهده کرد که باعث شد قریب به اتفاق ناظران و حتی دولت‌های جهان، او را «محصور» بدانند و رفتار عربستان را به «گروگانگیری» تشبیه کنند؛ در حالی که جریان المستقبل و خانواده حریری در زمره مهم‌ترین مهره‌های سنتی عربستان در یکی از استراتژیک‌ترین نقاط خاورمیانه (لبنان) محسوب می‌شدند.

یکی از ویژگی‌های متحدین سنتی، ارتباط و توان تأثیرگذاری بر نخبگان داخلی عربستان – به ویژه لایه دوم نخبگان – و توان اثرگذاری آنان بر توده‌های این کشور است. در صورتی که در سطح رسانه‌ای و حتی فراتر از آن در سطوح درجه دو دیپلماتیک بتوان از این انتقادات متحدین سنتی یک جبهه واحد برساخت تا انتقادات خود را نسبت به ابوظبی بیان کنند، شکاف مهم و مؤثری میان ابوظبی و ریاض شکل خواهد گرفت.

7- پرستیژ عربستان به عنوان مهتم به «قضایا الإسلامية»

عربستان سعودی طی دهه‌های متمادی به عنوان یکی از پرچمداران و رهبران جهان اسلام شناخته می‌شد و در اصول سیاست خارجی خود، «اهتمام به مسائل جهان اسلام» را به عنوان یک الویت مهم برمی‌شمرد. این مهم به قدری در دستگاه سیاست خارجی ریاض اهمیت دارد که تا امروز هم در تمام سخنرانی‌های مهم ملک سلمان، «قضایا الإسلامية» به عنوان یک اصل مهم و مسئولیت‌آور مطرح می‌گردد.

درست برخلاف عربستان که این اصل را در سیاست خارجی خود دنبال می‌کرد،  امارات در دوره بن زاید آشکارا رویکرد ایدئولوژی‌زدایی  را از سیاست خارجی دنبال می‌کند. 

با افزایش قدرت اثرگذاری ابوظبی بر سیاست خارجی ریاض، عملا اصل اهتمام به قضایای امت اسلام کنار گذاشته می‌شود و حتی شاهدیم که بی‌پروایی و زیاده‌روی ریاض در پروژه «تطبیع» و «معامله قرن» موجب انتقاد طرف‌های اردنی و فلسطینی (کرانه باختری) – به عنوان پیشگامان سازش، به رسمیت شناختن و صلح با اسرائیل در مقایسه با عربستان سعودی - می‌شود!

این موضوع فقط محدود به بحث فلسطین و رژیم صهیونیستی نیست. در قضیه کشمیر و نقض تعهدات و پیمان‌های پیشین دهلی نو، ریاض کم‌ترین واکنشی حتی در حد واکنش رسانه‌ای نیز نشان نداد. در یمن آشکارا مرتکب قتل دسته جمعی یا اباده توده‌های مسلمان می‌شود. در سودان و مصر صراحتا در کنار نظامیانی ایستاده که توده‌های مردم را به رگبار بستند و حتی در سوریه علیرغم موضع چند ساله ریاض، ریاض آشکارا نسبت به وضعیت ادلب بی‌تفاوت است و در سطح رسانه‌ای نیز برخلاف رویه ۶-۷ سال اخیر، به جای توجه به قربانیان حملات هوایی و غیرنظامیان، بر «مبارزه با تروریسم» در سطح رسانه‌ها مانور می‌دهد!

به نظر می‌رسد تداوم این رویکرد، موجب سرخوردگی گسترده نسبت به عربستان سعودی شود و وقتی این نکته را در کنار رویه ریاض در مقابله با بهار عربی و حمایت از الثورات المضادة قرار دهیم، به این نتیجه برسیم که پتانسیل عظیمی برای ایجاد شکاف در صف ابوظبی ریاض وجود دارد. 

جمع‌بندی

همان طور که در ابتدای این مقاله ذکر شد، شناسایی شکاف‌های بالقوه و بالفعل میان ابوظبی و ریاض باید یکی از الویت‌های مشترک بلوک‌های رقیب به ویژه محور مقاومت و محور اسلامگرایی سنی باشد. از این منظر، این مقاله اهمیت راهبردی می‌یابد. 

موارد مطروحه در این مقاله صرفا جنبه اقتراح را دارد و با مداقه و تحقیق بیش‌تر می‌توان به موارد بیش‌تری رسید یا احیانا برخی از موارد ذکر شده در بالا را حذف کرد! این موارد صرفا حاصل تأملات شخصی نگارنده بوده که در مواجهه با یک سئوال «ظرفیتی برای ایجاد شکاف میان ابوظبی و ریاض وجود دارد؟» به صورت ارتجالی بیان شد و بعدا به صورت مقاله مکتوب تدوین گردید.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که برای تحلیل در مورد «امکان اثرگذاری بر یک مجموعه» باید در کالبد و قالب همان مجموعه رفت. این مقاله نیز گرچه از منظر یک ناظر سوم (خارجی) نوشته شده است؛ اما تلاش شد تا حداکثر همذات‌پنداری با دستگاه دیپلماسی ریاض – به مفهوم تاریخی - در آن لحاظ گردد! طبیعی است که مواردی مانند «اهتمام به قضایا الاسلامیه» یا «رفتار اخیر رسانه‌های سعودی نسبت به تحولات سوریه» و... از همان منظر بیان شده و اگر نویسنده می‌خواست از منظر خود آن را بنویسد، به شکل دیگری تحریر می‌شد.

 
ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :
نظر خود را بنویسید :
پربیننده‌ترین اخبار تحلیل
پربیننده‌ترین اخبار تحلیل
پربیننده‌ترین اخبار
آخرین اخبار
اخبار برگززیده ...
به نظر شما نتیجه برجام چه تاثیری بر معیشت مردم می گذارد؟
تاثیر بسیار مطلوب بر اقتصاد و معیشت مردم
بدون تاثیر
تاثیر بد و مخرب در دراز مدت بر اقتصاد و امنیت ملی
ثبت رای
قیمت لحظه ای
در حال بروز رسانی ...
دلار
بیت کوین
یورو
لیر
پوند
دلار کانادا
یوان چین
کرون سوئد
تمامی قیمت ها به ریال می‌باشد.
در حال بروز رسانی ...
سکه
انس طلا
مثقال طلا
طلای ۱۸
تمامی قیمت ها به ریال می‌باشد.
در حال بروز رسانی ...
نفت برنت
در حال بروز رسانی ...
بورس
در حال بروز رسانی ...
شهروند خبرنگار ...
تقویم روز دوشنبه، 7 خرداد، 1403
ربات ChatGPT؛ هوش مصنوعی مُچ هوش انسانی را خواباند؟ وقتی هنوز زبان انسانی دست برتر را دارد
تحلیلگر ایران زمین
ربات ChatGPT؛ هوش مصنوعی مُچ هوش انسانی را خواباند؟ وقتی هنوز زبان انسانی دست برتر را دارد

ربات Chat GPT این روزها سروصدای بسیاری به راه انداخته و بسیاری از علاقه‌مندان به این حوزه، هر روز مشغول چت کردن با رباتی هستند که با شما حرف می‌زند، راهنمایی‌تان می‌کند و حتی کارهایتان را با سرعتی باورنکردی انجام می‌دهد؛ آن هم تا حدی زیادی رایگان!