تکرار خطا دوباره شما را بسزد

نشریه آمریکایی فارین افرز اخیراً مقاله ای را تحت عنوان «انقلاب بعدی ایرانیان» به قلم اریک اِدِلمان و رِی تاکی منتشر کرده که با تحلیل های مختلف در برخی سایت ها و کانال های تلگرامی نیز منعکس شده است.
تکرار خطا دوباره شما را بسزد

آدمیزاد ممکن الخطاست و در عرصه های مختلف ممکن است اشتباهات عدیده ای از او سر بزند. ولی هر خطایی بسته به اینکه از چه کسی و در چه جایگاهی رخ می دهد، عواقب متفاوتی را در پی دارد.

اتومبیل رانی یک فرد ناشی در یک دشت پهناور زیاد خطرناک نمی باشد و شاید بر اثر بی احتیاطی و نابلدی وی در نهایت خساراتی به خودرو وارد شود که آنهم قابل جبران خواهد بود. ولی فرض بفرمائید این عمل در وسط شهر و در میان انبوه جمعیت انجام شود؛ بی تردید پیامد های غم انگیزی را شاهد خواهیم بود. اشتباه یک خلبان در آسمان، اشتباه مأمور تیم تخریب در مأموریت خنثی سازی بمب، اشتباه یک جراح قلب در اتاق عمل و یا راننده اتوبوس در جاده، از آن قسم مواردی هستند که جان خود فرد خاطی یا دیگران را به مخاطره انداخته و چه بسا اولین اشتباه آخرین اشتباه خواهد بود.

اما اشتباه در عرصه سیاست، اثراتی وخیم تر، ماندگارتر و به مراتب در حوزه هایی بسیار وسیعتر تأثیرگذار بوده و چه بسا منجر به فاجعه ای شود که جبران آن بسیار سخت و یا حتی غیرممکن باشد. تصمیم غلط یک سیاستمدار می تواند آتش جنگی خانمانسوز بین دو ملت را برافروزد در حالیکه این تصمیم غلط می توانست با یک مشاوره عاقلانه، به یک حرکت مثبت و سازنده تبدیل شود. بلی آدمیزاد ممکن الخطاست ولی مصیبت اینجاست که این خطاها به علت فراموشی تاریخ مدام تکرار می¬شوند. 

نشریه آمریکایی فارین افرز اخیراً مقاله ای را تحت عنوان «انقلاب بعدی ایرانیان» به قلم اریک اِدِلمان و رِی تاکی  منتشر کرده که با تحلیل های مختلف در برخی سایت ها و کانال های تلگرامی نیز منعکس شده است.

از عکسی که بر بالای مقاله قرار گرفته تقریباً به عمق مطلب و نهایت تحلیلی که نویسندگان آن می-خواهند به آن برسند، می شود پی برد. عکس مربوط به صحنه ای از ناآرامی های آبان ماه 98 تهران(بزرگراه امام علی علیه السلام) می باشد. اگر بخواهیم چکیده و هدف این مقاله را ذکر کنیم باید بگوییم که نویسندگان آن معتقدند که ایران هیچوقت به کنشگر مد نظر آمریکا  در خاورمیانه تبدیل نخواهد شد.

حکومت ایران هیچگاه منافع آمریکا را در منطقه مشروع نخواهد دانست و امید بستن به توافق هسته ای با ایران نیز کار بیهوده ای است زیرا این کشور از جاه طلبی های هسته ای دست برنخواهد داشت و اساساً امکان حصول یک توافق قابل اعتماد با ایران وجود ندارد. نتیجه اینکه بهتر است آمریکا همچنان سیاست تغییر رژیم را در ایران دنبال کند و اعطای هر گونه امتیاز اعم از رفع تحریمها و کمک مالی را منوط به استقرار رژیم جدید قرار دهد. 

نکاتی قابل تأمل در محتوای این مقاله دیده می شود که پرداختن به آنها خالی از لطف نیست. اول اینکه ادامه جاه طلبی های هسته ای، همان ادعای بی استناد آمریکا در خصوص تلاش ایران برای دستیابی به سلاح اتمی است. این در حالیست که طی این سالها ایران بارها اعلام کرده که فقط استفاده صلح آمیز از فناوری هسته ای را پیگیری نموده و تسلیحات هسته ای جایگاهی در دکترین نظامی و دفاعی این کشور ندارد. از این گذشته، نهادهای اطلاعاتی آمریکا بارها اعلام کرده اند که نتیجه بررسی های آنها ثابت می کند ایران حتی قبل از برجام نیز به دنبال سلاح اتمی نبوده است؛ نتیجه ای که آژانس بین المللی انرژی اتمی هم بر آن صحّه گذاشت.

دوم اینکه سخن از غیر قابل اعتماد بودن ایران در حالی مطرح می شود که براساس بازدیدهای لاینقطع و به شهادت بازرسان آژانس، ایران هیچگونه انحرافی از خطوط تعیین شده در توافق هسته ای (برجام) نداشته است. آژانس بین المللی انرژی اتمی بارها و در مقاطع زمانی مختلف صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای ایران را تأیید نموده و گزارش های این آژانس هیچگاه ناظر بر تخلف هسته ای ایران نبوده است.

اساساً کشوری که به دنبال اهداف مخاطره آمیز از انرژی هسته ای باشد ترجیح می دهد مانند اسرائیل تاسیسات هسته‌ای خود را تحت پادمان‌های کامل آژانس قرار ندهد. کشوری که ضمن دارا بودن بمب اتمی، از امضاء معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) نیز امتناع کرده است. ولی عملکرد ایران اینگونه نبوده است. ایران به عنوان عضو آژانس انرژی اتمی، علاوه بر الزامات عمومی آژانس، با قبول نمودن پروتکل الحاقی، یکسری وظایف مازاد را نیز متعهد گردیده است. چنانچه ایران به دنبال بمب هسته ای بود، عضو ان. پی. تی. نمی شد، زیر بار پادمان ها و پروتکل الحاقی نمی رفت و اصلاً برجام را امضاء نمی کرد که سنگین ترین و پردامنه ترین نظارتهای آژانس را بر خود تحمیل کند. 

هدف از این نگارش صرفاً نقد یک مقاله گمنام در یک نشریه آمریکایی نیست بلکه روشنگری و تبیین عمق خطا در سیاست¬گذاریهای سردمداران این کشور است. وضعیت این روزهای دولت آمریکا حکایت مشاوران درجه 3 و تیم جنگ طلبی است که ترامپ در کاخ سفید جمع کرده است. لذا مقاله مورد بحث مشتی نمونه از خروار است و امروزه مؤسسات مشاوره ای، اتاقهای فکر و اندیشکده های آمریکا مملو از کارشناسان افراطی و نظریه پردازان یکجانبه نگری است که مدام بر طبل جنگ می کوبند.

نه اینکه در آمریکا صاحبنظران واقع بین کم باشند؛ هستند ولی صدای آنها به جایی نمی رسد. 

هیچ کس در دنیا از شخصی مثل ترامپ انتظار ندارد که تحلیلی صحیح از وقایع جهان و مناسبات بین المللی داشته باشد زیرا او نه سواد این کار را دارد و نه تجربه اش را. میلیاردر پر اشتباهی که بدون هیچگونه سابقه و تجربه سیاسی با تکیه بر شعارهای پوپولیستی و موج سواری بر نارضایتی مردم آمریکا در سال 2016 به قدرت رسید. ولی از اهل قلم و کسانی که عنوان نظریه پرداز را یدک می کشند این انتظار هست که در تحلیل ها و تفاسیر خود نگرشی واقع گرایانه از مسائل داشته باشند.

صاحبان فکر و قلم وظیفه دارند با روشنگری و تحلیل های منطقی از شرایط محیطی، افکار پریشان صاحبان قدرت را سروسامان داده و آنها را از پرتگاه تصمیمات بیهوده و خطرناک دور نموده و جوامع را از تبعات اقدامات دیوانه وار آنها نجات دهند. چنانچه این قشر دچار سستی و فراموشی شوند، دیگر هیچ کس را یارای جلوگیری از اشتباهات پرتکرار حاکمان کوته بین و یک جانبه گرا نخواهد بود. مثال بارز این مطلب، دستور ترور سردار سلیمانی توسط ترامپ بود که اقدام تلافی جویانه ایران در موشکباران پایگاه عین الاسد را در پی داشت.

یک اقدام احمقانه یک رئیس جمهور می توانست آغازگر جنگی تمام عیار در منطقه باشد هر چند تبعات آن هنوز هم دامان آمریکا را رها نکرده است. 

استراتژی تغییر رژیم در ایران، صحبت امروز و دیروز نیست. این موضوع مصداق همان اشتباه همیشگی حاکمان آمریکایی است که در نبود مشاوران منطقی، کل نگر و خیرخواه، در طول 40 سال اخیر مدام تکرار شده است. دولتهای مختلف ایالات متحده راههای زیادی را برای رسیدن به این مقصود، آزموده اند. از تشویق همسایه جهت هجوم نظامی به ایران گرفته تا طراحی کودتا، جنگ رسانه ای همه جانبه، اعمال تحریمهای گسترده و حتی رویارویی مستقیم نظامی را امتحان کرده اند. اما در طول این مدت هر چه آمریکا در این مسیر بیشتر هزینه کرده، کمتر نتیجه گرفته است.

در خوش بینانه ترین حالت فقط موفق شدند در مواقعی با سوءاستفاده از مضیقه های اقتصادی مردم ایران، چند روزی خیابان ها را ناآرام کنند.

با گذشت زمان و فرسایشی شدن این رویه، شرایط سخت تر هم شد. زیرا آنها مجبور بودند در خصوص این همه تنش و درگیری با ایران، به مردم خودشان و حتی افکار عمومی جهان پاسخگو باشند. لذا لیستی از دلایل کوچک و بزرگ را برای توجیه اعمالشان ردیف کردند. آنها با متصف نمودن ایران به محور شرارت، کشور یاغی، ملت تروریست، حامی تروریست و پایمال کننده حقوق بشر، سعی کردند با سیطره رسانه ای که در اختیار دارند چهره ای مخدوش از ایران به جهانیان نشان دهند.

برای ادامه برنامه هاشان، ایران باید به عنوان کشوری که به هیچ عنوان اهل گفتگو و دیپلماسی نیست معرفی می شد؛ کشوری که به هیچ رابطه-ای معتقد و پایبند نمی باشد. اما واقعیات تاریخی برخلاف این ادعاهاست. بعد از انقلاب 57 ایران، این آمریکا بود که ابتدا روابط دیپلماتیک را قطع کرد نه ایران. این آمریکا بود که گروههای اپوزسیون ایران که نه، گروههای تروریستی را زیر بال و پر خود گرفت که تا جائیکه می توانند از مردم و مسؤولین ایران را ترور کنند.

ایران حسن نیت خود را در همکاری جهت آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان ثابت کرد ولی آمریکا این اقدام مثبت و سازنده را با بلوکه کردن هرچه بیشتر داراییهای ایران و گسترش دامنه تحریمها پاسخ داد. این آمریکا بود که حتی در برخورد نظامی نیز معیارهای جوانمردی را شکست و هواپیمای مسافربری ایران را بر فراز خلیج فارس منهدم کرد. برجام تبلور تعقل و منطق بشری است ولی آمریکا تنها کشوری بود که با خروج از این توافقنامه بین المللی، به دیپلماسی پشت پا زد؛ ایران قبل از اینکه به سراغ شرکتهای اروپایی برود، قرارداد 20 میلیارد دلاری را با بوئینگ آمریکا منعقد نمود ولی ترامپ با خروج از برجام، آن را فسخ کرد. و سرانجام این آمریکا بود که از پیمان مودّت که قدمتی بالای 60 ساله بین دو کشور داشت بطور یکجانبه خارج شد... .

ایران نشان داده رابطه ارباب رعیتی را برنمی تابد ولی در شرایط برابر و احترام متقابل، مایل به همکاری با تمامی کشورها و ملتهای آزاده است. سخنان امام خمینی بنیانگذار انقلاب اسلامی مردم ایران بیانگر این حقیقت است:

« اگر رابطه ای می گویید که ما باید با دنیا رابطه داشته باشیم، رابطه متقابل دوستی باشد، ما باید با همه دنیا روابط داشته باشیم. اگر اینطور رابطه باشد، ما هرگز نمی خواهیم که رابطه با اینها داشته باشیم. نه با اینها نه با هر کس که بخواهد تحمیل به ما بکند. دول اسلامی با ما روابط دارند، آنهم تا حدی که روی مصالح اسلام، روی مصالح مسلمین باشد، ما باهاشون روابط پیدا می کنیم. سایر دول غیر اسلامی هم هر کدومشون با ما بخواهند با عدالت رفتار بکنند؛ ما را به حساب بیاورند؛ ما را بدانند که یک ملت هستیم؛ یک دولت داریم، یک ملت هستیم، یک رژیم هست در اینجا؛ این را بفهمند و از آن سواری که هستند پیاده بشوند یک قدری باهم راه برویم اگر پیاده شد آقای کارتر از آن عرشی که دارد ...، تفاهم کرد، ما هم با او تفاهم می¬کنیم ...، با ملت آمریکا که هیچ [مشکلی] نداریم؛ هیچ اختلافی نیست بین ملت ها باهم. با دولت‌هایشان. دولت‌هایشان تفاهم کنند با ما. اینطورنباشد که من در کاخ سفید نشستم و شما در کوخ نشستید و کاخ نشین با کوخ نشین باید ارباب و رعیت باشد اگر این کلمه را بردارند و ما را همانطور که هستیم بفهمند، ادراک کنند ما را، ما با آنها چرا رابطه نداشته باشیم، با دولت آمریکا هم رابطه پیدا می کنیم، با همه جا. و اما اگر وضع اینطور باشد ما می خواهیم چه کنیم که پیش قدم بشویم برای اینکه نوکری کنیم ....»

به نظر می رسد یکی از دلایل اصرار حاکمان آمریکا بر تکرار این خطاها و اشتباهات تاریخی، عدم شناخت واقعی و کافی آنها از ایران و مردم ایران می باشد. جامعه ایران با دارا بودن کهن ترین تمدن بشری از فرهنگی غنی و پویا برخوردار می باشد. این کشور علیرغم دارا بودن تعدد نژادی و قومی از همگرایی مثال زدنی برخوردار بوده بطوریکه همه اقوام در توفانها و شدائد تاریخی، در نهایت در کنار میهن یکپارچه خود ایستاده اند. این را می توان در تعداد بالای آراء در انتخابات مختلف و جشن های شلوغ سالانه انقلاب مشاهده کرد.

این سرزمین پهناور و کهن از نظر تنوع جغرافیایی و غنای نعمات طبیعی نیز مورد لطف و عنایت ایزد منان بوده بطوریکه آن را از هر لحاظ غنی و خودکفا ساخته است. هر کدام از استانهای این اقلیم نیاز سایر استانها را مرتفع نموده و هوش و ذکاوت نژاد ایرانی نیازمندیهای فناوری را که دنیای غرب از آن دریغ کرده را مرتفع، و پنجره های جدیدی را به دنیای علم و تکنولوژی باز کرده است. جمیع این عوامل و شور انقلابی که همچنان پرفروغ می باشد، موجب تقویت هر چه بیشتر جامعه ایرانی شده و همه تلاشهای آسیب زا برای نابودی آن را عقیم گذاشته است. 

تاریخ و اشتباهات تاریخی برای انسانهای ناآگاه همچنان تکرار می شود و به نظر می رسد تا زمانی که تحلیلگران نه چندان منصف آمریکا این واقعیات را باور نکنند و ایران را از این منظر نگاه نکنند، حاکمان کاخ سفید همچنان این خطا را تکرار خواهند کرد و این راه رفته را دوباره و چندباره خواهند رفت. 

 

 

بهروز نجف زاده

امتیاز 3.47/5

دیدگاه کاربران

ثبت دیدگاه