يكشنبه، 10 مهر، 1401 | Sunday 2nd of October 2022
۲۱:۲۶
تحلیل - کد خبر : 2594
چهارشنبه، ۱۴ اسفند، ۱۳۹۸ - ۱۵:۰۰

افغانستان پس از طالبان؛ نگاهی به فرایند تغییر استراتژی

گزارش‌های فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد مردم افغانستان به رقم شکست طالبان از سوی نیروهای ائتلاف غربی اما همچنان از آنان حمایت می‌کنند و این پشتیبانی‌ها بستگی به پایگاه و دسترسی آنان به مردم بومی و روستاها دارد.

افغانستان پس از طالبان؛ نگاهی به فرایند تغییر استراتژی

گزارش‌های فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد مردم افغانستان به رقم شکست طالبان از سوی نیروهای ائتلاف غربی اما همچنان از آنان حمایت می‌کنند و این پشتیبانی‌ها بستگی به پایگاه و دسترسی آنان به مردم بومی و روستاها دارد. در مقابل برای بسیاری از افغان‌ها؛ پایان رژیم طالبان پایان دادن به برخی از اشکال خاص حکومت سرکوبگرایانه و رادیکال است. در این زمان تغییر رژیم به معنای فرصت بازگشت به روستاها و شهرها محسوب می‌شود و به شکلی می‌توان گفت؛ نظام سنتی و رادیکال جای خود را به دموکراسی نوین خواهد داد.

 
 

در همین حال برای دیگر گروه‌های افغان در برخی مناطق خاص؛ حضور پررنگ طالبان به معنای افزایش چشمگیر کشت خشخاش در سرزمین حاصلخیز به شمار می‌رود که درواقع خود عاملی اساسی در ایجاد بی‌ثباتی در افغانستان است. تغییر و دگرگونی یک‌باره رژیم طالبان در سراسر کشور پس از حملات گسترده غرب باعث شده تا عدم اطمینان در مورد آینده چشم‌انداز باثبات حکومت مرکزی بار دیگر مطرح شود و حس عدم ثبات در ساختار دولت مرکزی بیش از گذشته افزایش یابد.

استراتژی‌های پیش رو؛

استراتژی به‌طورمعمول موضوعی کاملاً درک شده قلمداد می‌شود که شامل مفاهیم کلی از اهداف و یا منظورهایی است که از قبل تعیین‌شده‌اند و یا راه‌ها و ابزارهایی که برای رسیدن به اهداف طراحی‌شده‌اند. آن‌ها با توجه به اهمیتی که دارند اولویت‌بندی و سپس به کار گرفته می‌شوند. در همین رابطه تدوین و اجرای استراتژی کارساز و مؤثر برای افغانستان به دو دلیل اصلی پیچیده ارزیابی می‌شود: اولاً فرایندها توسط طیف وسیعی از سهامداران اصلی در افغانستان برای دستیابی به اهداف استراتژیک؛ کار را بسیار پیچیده می‌کند.

طالبان

آن‌ها شامل گروه‌های شورشی بومی، دولت افغانستان، ناتو و ایالات‌متحده و دیگر همکاران دوجانبه و رهبران اصلی منطقه‌ای و کشورهای همسایه ازجمله پاکستان هستند. هرکدام از این موارد ممکن است مجموعه‌ای از منافع و اولویت‌های خود را در این کشور دنبال کنند. استراتژی نظامی به‌نوبه خود و به‌راحتی قابل‌تفکیک از استراتژی مؤثرتر برای افغانستان نیست؛ زیرا امنیت پایدار برای اعمال پیشرفت‌های مختلف در مناطق گوناگون بسیار ضروری و حتی الزامی است و همچنین نیروهای نظامی نقش کلیدی و مهمی در راستای حمایت و پشتیبانی از فعالیت‌های غیرامنیتی بر عهده‌دارند.

دوم؛ فرایند عملکرد طیف وسیعی از فعالیت‌های بسیاری از سهامداران بسیار پیچیده و حتی مبهم است. این موارد نه‌تنها امنیت بلکه ظرفیت‌سازی غیرنظامی، حاکمیت قانون و توسعه اقتصادی را دربرمی گیرد. به‌عنوان‌مثال این زمینه‌ها به‌طور تجربی به‌هم‌پیوسته است و توسعه بلندمدت نیاز مبرم به یک محیط نسبتاً پایدار دارد و همچنین تلاش‌های لازم برای اجرای قانون محلی باید بر اساس نوعی اقدام قانونمند انجام گیرد.

استراتژی دولت مرکزی افغانستان؛ از گذشته تاکنون

مسلماً مهم‌ترین دیدگاه استراتژیک در ترسیم آینده افغانستان نقش تصمیم‌گیرنده و مؤثر افغان‌هاست. دیدگاه‌های آن‌ها در ایجاد همگرایی در حکومت مرکزی به‌ویژه اعمال تصمیم سازی از سوی رئیس‌جمهور کنونی بسیار اثرگذار است. این دیدگاه در سال‌های گذشته نیز وجود داشته و می‌توان در ساختار حکومت حامد کرزی به‌ویژه ازلحاظ ساختار دولتی متمرکز مشاهده کرد.

افغانستان پس از طالبان

باگذشت زمان؛ دیدگاه استراتژیک رئیس‌جمهور کرزی برای افغانستان مشخص‌شده و او معتقد بود که: «تسلط بر دولت تنها از سوی جامعه افغان امکان‌پذیر است.» در اجلاس لندن در ژانویه سال 2010 میلادی انجام گرفت دولت افغانستان با مشارکت نمایندگان 60 کشور؛ رئیس‌جمهور کرزی این موضوع را تحت عنوان «رهبری و مالکیت افغانستان» مطرح کرده و به آن پرداخته است. درگذشته؛ دیدگاه کرزی در باب موضوع حاکمیت در قالب طیف وسیعی از مسائل خاص ازجمله حکومت‌داری، توسعه و امنیت پایدار قرار دارد.

به‌عنوان‌مثال وی خواستار همکاری شرکت‌های پیمانکاری امنیتی بین‌المللی و افغان تحت نظارت حکومت افغانستان است و تأکید داشت:"ما باید انحصار دولت مرکزی افغانستان را در استفاده از تمامی پتانسیل‌ها را تضمین کنیم."فراخوان رهبری افغان‌ها بر جامعه افغانستان برای بازداشت و پیگرد قانونی فعالیت‌های تروریستی در دومین سخنرانی آغاز دوره جدید ریاست جمهوری در نوامبر 2009 میلادی در قالب شعار «قدرت و مسئولیت دولت افغانستان» قابل‌مشاهده است.

استراتژی دولت آمریکا از گذشته تا به امروز

استراتژی دولت آمریکا برای افغانستان در دوره حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 به یک برنامه جامع با چندین قسمت مختلف تبدیل‌شده است.

اهداف

زمانی که دولت ایالات‌متحده در مدت بسیار کوتاهی پس از حملات 11 سپتامبر عملیات نظامی را در افغانستان آغاز کرد؛ اهداف اعلام‌شده محدود بود: استفاده از خاک افغانستان به‌عنوان پایگاهی برای تروریست‌ها از مهم‌ترین اهداف حمله به این کشور اعلام شد. حمله ائتلاف غرب توانست به‌طور محدود قابلت نظامی طالبان و همچنین نابودی قدرت سیاسی آن‌ها را فراهم کند.

استراتژی مدیریت رئیس‌جمهور بوش در مهار طالبان

دولت بوش برای جنگ در افغانستان، نظارت دقیق و مدونی در راستای استراتژی ملی برای کسب پیروزی قاطع و سرنوشت‌ساز نداشته است. به‌طورکلی بسیاری از کارشناسان و ناظران سیاسی و نظامی بر این باورند که اداره و کنترل جنگ در کشور افغانستان عمدتاً ازنظر زمان، فرماندهی و تأمین مالی نسبت به سایر جنگ‌ها غیر کارشناسانه و حتی پیش‌پاافتاده است. با این درحالی است که هیچ نوع استراتژی ملی به‌صورت رسمی و واضح از سوی کاخ سفید اعلام‌نشده؛ درنهایت رویکرد چندجانبه موردپذیرش قرارگرفته و منابع در آن بسیار محدود و نامتوازن ارزیابی می‌شود. لیکن در این رابطه تلاش‌های زیادی برای کمک به ایجاد ثبات در نظم نوین پس از رژیم طالبان در افغانستان مطرح‌شده است.

استراتژی مدیریت رئیس‌جمهور بوش در مهار طالبان

جورج بوش در پایان سپتامبر سال 2008 میلادی در سخنرانی خود در دانشگاه دفاع ملی آمریکا جنبه‌های مهم این تلاش و استراتژی را ارائه کرده است. وی اظهار داشته 3500 تفنگدار دریایی از پایگاه‌های مختلف آمریکا همراه با سایر نیروهای ائتلاف به افغانستان اعزام خواهند شد. آن‌ها یک "موج آرام "در مقابله مؤثر با تروریست‌های جهادی و افراط‌گرا محسوب می‌شوند. این نیروها باهدف تأمین "امنیت پایدار" برای شهروندان افغان، حمایت و پشتیبانی از زیرساخت‌های فعلی افغانستان و مؤسسات دموکراتیک و کمک به اطمینان بیشتر در جهت استفاده از خدمات عمومی مانند: آموزش‌وپرورش و مراقبت‌های بهداشتی بر عموم است.

فعالیت‌های دیگر دولت آمریکا در قالب کمک به افغان‌ها در جذب و استخدام نیروهای امنیتی جدیدالورود و همچنین افزایش نفوذ و دخالت مستقیم قبایل در انسجام‌بخشی بیشتر در حکومت مرکزی است. در این زمینه کارشناسان حضور و فعالیت مؤسسات خصوصی فراملیتی را برای کمک به دولت افغانستان در جهت بهبود حکومت‌داری و آغاز اقتصاد سالم بسیار اثرگذار تلقی کرده‌اند. از سوی دیگر ائتلاف غرب به پاکستان کمک خواهد کرد تا جنگجویان طالبان و القاعده را در مناطق مرزی دورافتاده کنترل کرده و از بین ببرند.

 
 

هیئت تحریریه ایران زمین

ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :
نظر خود را بنویسید :
پربیننده‌ترین اخبار تحلیل
پربیننده‌ترین اخبار تحلیل
پربیننده‌ترین اخبار
آخرین اخبار
اخبار برگززیده ...
به نظر شما نتیجه برجام چه تاثیری بر معیشت مردم می گذارد؟
تاثیر بسیار مطلوب بر اقتصاد و معیشت مردم
بدون تاثیر
تاثیر بد و مخرب در دراز مدت بر اقتصاد و امنیت ملی
ثبت رای
قیمت لحظه ای
در حال بروز رسانی ...
دلار
بیت کوین
یورو
لیر
پوند
دلار کانادا
یوان چین
کرون سوئد
تمامی قیمت ها به ریال می‌باشد.
در حال بروز رسانی ...
سکه
انس طلا
مثقال طلا
طلای ۱۸
تمامی قیمت ها به ریال می‌باشد.
در حال بروز رسانی ...
نفت برنت
در حال بروز رسانی ...
بورس
در حال بروز رسانی ...
شهروند خبرنگار ...
تقویم روز يكشنبه، 10 مهر، 1401
داستان تشکیل حزبی که جمهوری اسلامی را به قدرت رساند
تحلیلگر ایران زمین
داستان تشکیل حزبی که جمهوری اسلامی را به قدرت رساند

شهید باهنر معتقد است افزایش آزادی حاصل از انقلاب و کار حزبی قوی راست‌ها و چپ‌ها، روحانیون ارشد و عالیرتبه را به فکر ایجاد یک حزب متمرکز اسلامی انداخت و اینگونه بود که حزب جمهوری اسلامی در روز 29 بهمن 1357 تشکیل شد.

معادله چندمجهولی حمله به سلمان رشدی و برجام/ دست های پشت پرده فعال شده اند/ سیاست داریوش به ما چه می گوید؟
تحلیلگر ایران زمین
معادله چندمجهولی حمله به سلمان رشدی و برجام/ دست های پشت پرده فعال شده اند/ سیاست داریوش به ما چه می گوید؟

سیاستی که توسط مخالفان برجام پیش گرفته شده سیاستی تاریخی و مرموز است که پیش از این بارها به کار رفته و می‌توان نام آن را «سندرم داریوش» گذاشت. سندرمی که ردپای آن در حمله به سلمان رشدی هم دیده می‌شود.